توی حیاط خونه ی عمه دخی یه استخر چند طبقه بود. همه بودن حتا علی علوی و فرشاد رستمی. انگار اصلن یه دنیای دیگه بود. اما زا در که اومدم بیرون همون محله کپک زده با همون کوچه پس کوچه ها. سرم رو که برگردوندم دو تا سیاهپوش روی موتور جلوم بودن و لوله ی تفنگ رو گرفته بود توی صورتم. زل زده بودم توی سوراخ لوله هه.
بعدش یادم نیماد چی شد فقط یادمه کهداشتم توی کوچخه های خاکی می دوییدم
بعدش یادم نیماد چی شد فقط یادمه کهداشتم توی کوچخه های خاکی می دوییدم