توی خونه ی ندا بودیم همهی بچه ها بودن حتا بیتا و امید. راجع به امتخابات حرف می زدیم. زنگ زدن. لباس شخصی ها بودن. امومدن بالا پسرا از تراس دررفتن. به ما گفتن حاضر شیم که بریم پاسگاه بعد که داشتم حاضر می شدم فهمیدم که این جزو یه نمایشنامه است که عکس العمل تماشاچی رو بررسی می کنن.
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire