یک.
توی میدون ونک دفتر امیر اینا بود. در زدم. نون سنگک می پختن اما. دوتا خریدم.رفتم. در رو بست.
دو.
توی پارکینگ شرکت روزبه مستز خالقی رو دیدم. ریش پرفسوری گذاشته بود. بابا شده بود. با تلفن با پسرش حرف می زد. می گفت حامد جان. منو نشناخت!
سه.
یادمش رفته
آهان! سینا فرحزادیو توی حموم خونمون قایم کرده بودم. اما همه دیدنش! باید خیلی دوست می بوده باشیم با هم.
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire