یه خونه ای بود خونه ی حامد اما نه خونه ی الانش. گیر داده بود به من هی خودشو به م تحمیل می کرد من پا شدبرم اما باز دست بردار تبود. بعد دیدم که عضله های نصف چهره اش تکون می خورد بعد تبدیل می شد به یه چهره ی دیگه نصف حامد نصف یه کس دیگه است یه کس دیگه یه کس دیگه. با عجله خواستم که پوتینیامو بپوشم اما یه موش گنده ی سیاه از چاه پرید بیرون چسبید به پاچم. هر چی تکونش می دادم نمی افتاد. هی می پرید برخورد تن گرم کثافتش رو گاملا حس م یکردم.
ضربه های تن گرم کثافتشو به لای پاهام
ضربه های تن گرم کثافتشو به لای پاهام