lundi 2 septembre 2019

در یک ویلا طوری خارج از شهر زندگی میکردیم. که باغ و دریاچه دور و برش بود. صاحبخونه توی یک ساختمون سیلو طور با سقف سرخابی زندگی میکرد و ما طبقه ی بالای یک ساختمون دیگه. نمی دونم اما به چه دلیلی پلیس و اتش نشانی اومده بودن و سوال جواب میکردن. ما توله رو اورده بودیم و بالا تنها بود و من هی میخواستم زودتر برگردم پیشش. گفتم بهشون که ما نمی دونیم و سحاب خونه کس دیگریه و وی ار مستاجرینگ هیر!

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire