lundi 2 septembre 2019

توی گروهی از ادم ها بودم که داشتن دبرا رو همراهی میکردن برای سوار شدن به هواپیما. دبرا کت و شلوار طوسی تنش بود و با کراوات سفید. روی صندلی چرخدار نشسته بود. همینطور که بفیه براش داشتن چیزی رو توضیح می دادن یک سیگار گذاشت گوشه لبش و تو جیب هاش دنبال فندک گشت. سریع از جیبم فندک دراوردم و سیگارش رو روشن کردم همین فندک خاکستری طوره بود که این روزا دستمه.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire