lundi 8 février 2010

زمان جنگ جهانی دوم بود. مکان دخمه ی پشت یه آشپز خونه ی یه رستوران. چند نفری از اعضای گروه مقاومت بودیم که اونجا قایم شده بودیم. یهو یه افسر نازی پرده رو زد کنار و ما رو پیدا کرد اما به جای اینکه ما جیغ بزنیم و فرار کنیم، اون کرد.
بیرون که اومدیم از جلوی یه آینه رد شدم و نگاهم به قیافه ی خودم افتاد. هزارتا صد هزار تا ساس چسبیده بودن به صورتم. محکم. هیچ خیال کنده شدن نداشتن

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire