dimanche 25 octobre 2009

وارد خانه جدیدمان که می شوم پارکینگ شلوق است. صدای موسیقی می آید. فرشاد پیدایش می شود که برقصیم. می رقصیم. ارزو می گوید فرشاد مسته.
**
می فهمم که زن همسایه کناری تمام مدت پشت در گوش وای میستاده. با لبخند میگوید بهتره شرت اضافه داشته باشم. سرِ تعمیرکار آسانسو داد می زنم و فحش می دهم. توی راهرو فریاد می کشم ان و در را می بندم.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire