mardi 20 octobre 2009

تهران و تورنتو قاطی شده بود. با پویا و بابک بودیم. بابک یه دانشگاه دیگه هم قبول شده بود. خیلی شلوغ پلوغ بود. یه کاری م یخواستیم کنیم که جلسه گذاشته بودیم. سارا ص هم بود توی جلسه . بعدش امیر هم اومد. پویا ریس جلسه بود. فضای عجیبی بود. برج تورنتو تا نصفه توی ابر بود. بعد پویا همش عکاسی می کرد. بعد هر بار که می رفتم پیشش یه دختری هم باهاش بود. حسودی می کردم که بیشتر از من دوستن باهاش.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire