پویا اومده بود خونمون! خونه ی ما. همونجوری بود که فکر می کردم. یه کم غمگین و بی آروم و قرار. بابا می گفت نباید باهاش حرف بزنم. توی آشپزخونه بهم معرفی شون کردم. نمی دونم چرا یهو غیب شد.
vendredi 27 février 2009
mardi 24 février 2009
samedi 21 février 2009
dimanche 15 février 2009
vendredi 13 février 2009
mercredi 11 février 2009
dimanche 8 février 2009
samedi 7 février 2009
Inscription à :
Commentaires (Atom)