mardi 30 décembre 2008

توي كلينيك پاستور نشسته بوديم با پريسا منتظر نوبتمون كه بشه بريم بار دوم هپاتيت. خانم پرستار اومد اسمم رو گفت. خونمو بي اجازه آزمايش كرده بودن. جاي نگراني نبود اما آقاي دكتر مي خواست بطور خصوصي در اين مورد با من حرف بزنه.
من و پريسا با علامت هاي سوال توي چشمامون به هم خيره شديم...
نگريستيم؟!
خيره شديم؟!
نگريستيم.
...
خيلي خب نگريستيم!

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire