رفته بودم دستشويي ديدم مامان فخري توي همه ي سوراخ ها جارو فروكرده. غرغري كردم و جاروها رو برداشتم. يك عالمه موش صد تا هزارتا همه خاكستري شبيه بادوم زميني پوست نكنده اما موش! مي دونستم كه موشن. گرماي بدنشونو كه از روي پام رد مي شدن جس مي كردم. زياد طول نكشيد كه تمام خونمون از موش هاي خاكستري گرم پر شد.من فقط جيغ مي كشيدم.
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire