ایمی سیلمن سر سرسبز یک مغازه لوازم نقاشی فروش باز کرده بود. من رفتم که جوهر چینی بخرم ازش . چوان گرین باوم هم نشسته بود اونجا و مثل این پیرمردا که در دکون هم میشینن نشسته بود و با ایمی سیلمن راجع به نقاشی حرف میزد. جوهر رو که برام اورد من زور میزدم یک جوری رفتار کنم که انگار خیلی خفن هستم و کاملا میدونم که دارم چیکار میکنم. فقط سیاه رو داشت. جوهر قرمزی که میخواستم رو نداشت.
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire