lundi 2 septembre 2019

ایمی سیلمن سر سرسبز یک مغازه لوازم نقاشی فروش باز کرده بود. من رفتم که جوهر چینی بخرم ازش . چوان گرین باوم هم نشسته بود اونجا و مثل این پیرمردا که در دکون هم میشینن نشسته بود و با ایمی سیلمن راجع به نقاشی حرف میزد. جوهر رو که برام اورد من زور میزدم یک جوری رفتار کنم که انگار خیلی خفن هستم و کاملا میدونم که دارم چیکار میکنم. فقط سیاه رو داشت. جوهر قرمزی که میخواستم رو نداشت.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire