lundi 14 novembre 2016

توی یه سالن بزرگ نشسته بودیم. شبیه جلسه ی امتحان بود. علی علیزاده پشت من نشسته بود و قافه ی نگرانی داشت. موهاش رو هم یه طور مضحکی با روغن چسبونده بوده به کله اش. کت بلومک هم نشسته بود روبروم  بعد صدای خر و بف بلندی اومد. دیدم کوله پشتی منه که داره بلند بلند خرو پف میکنه. همون جان اسپرت زرشکیه بود که ده پونزده سال پیش داشتم. 

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire