توی اتاقی مونده بودم پیش یه خانواده ای. شب وقت خاب توی تخت بودم که یهو دیدم یه دختر بچه ی ترسناک گوشه ی تخت نشسته جیغ زدم که برو بیرون. برو بیرون. دست انداختم بهش اما دستم از توش رد شد و دختره ناپیدید شد. بعد وسط اتاق ظهر شد اما هیچ راهی برای بیرون کردنش یا گرفتنش نبود. دستم از توش مث از تو یدود رد میشد. انقد جیغ کشیدم که از خاب پریدم
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire