ایران بودم داشتم میومدم. بازم داشتم می زدم تو سر خودم با چمدون جمع کردن میخاستم تمام مجله نیویورکرا رو ببرم با خودم هی مامانم اینا می گفتن سنگینه من م یگفتم جا دارم. بعد که همرو چپوندم رفتم توی اون اتاق دیدم یه کمد لباسمو هنوز خالی نکردم. عنم درومده بود. تو این هاگیرواگیرم بابک ق اومد خدافظی بعد یه دستی درو پشت سرش بست دویدم دیدم فرشاده. تاکسیدوم پوشیه بود! بغلش کردم و لباشو بوس کردم. بعد همون موقع هم داشتم با خودم فک می کردم واس چی لباشو بوس کردی اسگل
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire