jeudi 3 novembre 2011


توی ماشین نیما بودم. صندلی عقب. دم خونه ی بهار. یهو بهار اومد بیرون. من خابیدم روی صندلی عقب. نیما گاز داد رفت. بهار گریه کنان
دنبال ماشین می دویید

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire