خونه میثم اینا بودم. عصر بود. خیلی مست بودم. خونه بیرونش شبیه همونی بود که همیشه می دیدم. اما اتاقش شبیه اتاق فرزان بود. یه صحنه های کمی یادمه. مثل اینکه هی توی مستی بیدار میشدم میدیم درازم روی تخت مانتو اینام هم تنمه و اینکه میثم هم خابیده اونور..
بعد بیدار شدم صبح شده بود. بازم روز آخری بود که ایران بودم. دپ و داغون بلند شدم که برم خونه. میثم اصلن تکون نخورد. بلند شد فقط اومد توی حال خابید.
عظم جون و میلاد کلی اما تحویل می گرفتن و ده ساعت برای خداحافظی جلوی در وایستاده بودن. منم همینجوری تعجب.
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire