توی فرودگاه استامبول بودم اما فضا بجز اون دستگاهس که بساطتو می زاری از توش رد شه چیزیش به فرودگاه نمی رفت. گیر داده بودم یه مداد چشم سیاه رو که فقط تهش مونده بود از این دستگاه رد کنم. آژیر زد. ده ساعت چمدونم گم و گور شد. مامان بابام هی میومدن که دیر شده. مدادرو یواشکی انداختم تو جیب مامانم. خلاصه با بدبختی سوار هواپیما شدیم.
فقط رفیع پیتز نیم دونم اونجا چیکار می کرد با اون جیپ قرمزش؟
قرار بود توی استامبول زلزله بیاد
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire