lundi 11 janvier 2010
از چاه توالت خونه مامانبزرگ یه بچه سوسمار پرید بیرون و با دندوناش زانوی منو گرفت. من فقط جیغ می زدم. مامان اومد فک سوسمار رو از هم باز کرد و از پنجره آشپزخونه انداخت توی حیاط.
سوسماره دوید رفت توی چاه وسط حیاط.
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire
Article plus récent
Article plus ancien
Accueil
Inscription à :
Publier les commentaires (Atom)
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire