mercredi 25 novembre 2009

سربازی کارت جریمه دادن که فرشادو ببوسم. می بوسیدم اما لباش بین لبام ذوب می شد می ریخت.
***
رفته بودیم پیاده روی ثمر رو دیدم چاق شده بود جوش زده بود و کلی کرم پودر مالیه بود روی پوستش. می گفت رفته امریکا و با تموچ دعواش شده و برگشته ایران ازدواج کرده. با عاطفه بود. عصبانی و ناراحت
***
یه عینک دودی زده بودم که نمی شد از چشمم برش دارم

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire