mardi 13 octobre 2009
داشتم با علی رضا توی کچه پس کوچه های خونه ی عمه دخی راه می رفتم. محله مثل قدیما بود. همونقدر در به داغون. بعد یهو دیدم تشیع جنازه است. رفتم جبو دیدم تشیع جنازه رضا هزاره است. خیلی عجیب بود . هیچ نفهمیدم چرا رضا هزاره آخه.
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire
Article plus récent
Article plus ancien
Accueil
Inscription à :
Publier les commentaires (Atom)
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire