lundi 11 mai 2009

می خواستند هتل را خراب کنند. تخلیه اش کردیم. توی جریان تخلیه کلی از وسایلام گم شد.
از حمام خونه ی عمه ایران اومدم بیرون. توی اتاق کلاس فرانسه برپا بود. توی آینه نگاه کردم. یه کس دیگه توی آینه بود. موهام صاف بود و کوتاه کوتاه وبورشون کرده بودم. هی با خودم می گفتم چقدر عوض شدم. اما اون ادم توی اینه هیچ شباهتی به من نداشت. چشماش سبز بود. مثل نیکی!

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire