می خواستند هتل را خراب کنند. تخلیه اش کردیم. توی جریان تخلیه کلی از وسایلام گم شد.
از حمام خونه ی عمه ایران اومدم بیرون. توی اتاق کلاس فرانسه برپا بود. توی آینه نگاه کردم. یه کس دیگه توی آینه بود. موهام صاف بود و کوتاه کوتاه وبورشون کرده بودم. هی با خودم می گفتم چقدر عوض شدم. اما اون ادم توی اینه هیچ شباهتی به من نداشت. چشماش سبز بود. مثل نیکی!
از حمام خونه ی عمه ایران اومدم بیرون. توی اتاق کلاس فرانسه برپا بود. توی آینه نگاه کردم. یه کس دیگه توی آینه بود. موهام صاف بود و کوتاه کوتاه وبورشون کرده بودم. هی با خودم می گفتم چقدر عوض شدم. اما اون ادم توی اینه هیچ شباهتی به من نداشت. چشماش سبز بود. مثل نیکی!
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire