jeudi 7 mai 2009
من و پیمانه رو رسوند تا دم خونه ی ما. بعد خداحافظی کردیم و گفتیم که خبر داشته باشیم از هم و میل بزنیم و خبر داشته باشیم از هم. دست دادیم. موسیو گریه می کرد. گاز داد و رفت. پیمانه ام نمی دونم از کجا دیگه گم و گور شد!
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire
Article plus récent
Article plus ancien
Accueil
Inscription à :
Publier les commentaires (Atom)
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire