lundi 22 juillet 2019

شب تاریکی بود و انگار توی شهر سیل اومده بود و تاریک بود و خیابون ها رو آب گرفته بود یک فضای تایتانیک طوری بعد از برخورد با یخ. ما داشتم روی یک قایق بادی خیلی مجهزی اما پارو میزدیم اما همیندونم چرا هیجانزده بودیم. از یک موج خیلی بلندی رد شدیم و به یکف ضای باز رسیدیم که یک عالمه جلیقه های نجات روی اب بود که ما شروع کردیم به جمع کردنشون.
یک قایقی اومده بود برای نجات بایقی مونده ها اما نمی دونم چرا ما نمی خواستیم که پیدا شیم و سعی میکردیم توی تاریکی مخفی بمونیم.
داشتیم سکس میکردیم که مادرش لای در رو باز کرد تا چیزی بگه یا بپرسه ما خشکمون زد اما مادرش همی در رو نمیبست انگار عادی بود یا متوجه نمی شد که ما داشتیم چیکار میکردیم درحالیکه آلتش بزرگ و بنفش بینمون بود.

dimanche 7 juillet 2019

با تیم فوتبال زنان امریکا قهرمان جهان شده بودم و بعد از بازی پیروزی توی رختکن با باقی دخترا در حال بچ کردن پشت سر دخترای تیم های دیگه بودیم.
آفتاب سوخته شده ی شدید شده بودم انقدر شدید که یک جفت لب سوخته ی اضافه داشتم. سر شونه هام پیشونیم زوری سوخته بود که انگار با چیزی داغم کرده بودند.
مامانبزرگ بیماری فراموشی گرفته بود و تمام شب توی تراس قدم میزد.