jeudi 19 avril 2012

توی آسمون شکل های رنگی بود. مثل چراغای هواپیما
به زمین که نزدیک شد دیدم سفینه های فضایین


dimanche 4 mars 2012

پویاو چند تا از دوستاش پشت در بودن. بابک می گفت چیکارشون کنیم. همونطور با پیژامه درو باز کردم یه نگاهی انداختم گفتم ببخشید ما آماده گی پذیرایی نداریم. درو بستم.

samedi 4 février 2012


بابا از بیمارستان مرخص شده بود. من با بچه ها رفته بودیم پیک تکیلا بزنیم. وقتی برگشتیم دیدم یه پرستار از در اومد بیرون. دویدم توی سالن دیدم همه دور تا دور نشسته اند. بابام با لباس بیمارستان،‌ عمو مصطفی، خاله مریم،‌همه. همه نشسته اند و مامانم رو که دراز کشیده روی زمین و داره جون میده رو نگاه می کنن. آیدین بالای سر مامان نشسته بود و تار می زد. خیلی بلند.
پریدم وسط مامانم رو بغل کردم بهش می گفتم هیچی نیست چیزی نیست. همه ساکت بودن بجز عمه که همونطور چاق و پیچیده توی چادر سیاه هق هق گریه می کرد و صدای تار که یک لحظه هم آروم نمی شد. مامانم توی بغلم تکون تکونای شدید می خورد و من نمی تونستم
نگهش دارم. سر عمه جیغ زدم که خفه شو.مامانم شروع کرد به بالا آوردن با خودم فکر کردم نگاه کنین داره بالا میاره حالا دیگه حالش
خوب میشه ی
آیدین همونطور که چشماشو بسته بود و سرش رو به دیوار تکیه داده بود دست از تار نمی کشید صدای تارش سرمو پر کرده بود

samedi 21 janvier 2012

تو ی آینه نگاه می کردم بجای صورت خودم صورت هامون رو می دیدم

lundi 9 janvier 2012


یه فندک روشن کرده بودیم سه تایی سیگار به لب می رفتیم جلو که با اون فندکه سیگارمونو روشن کنیم اما انقد مست بودیم سیگارامون از روی آتیش رد می شد روشن نمی شد


هی بیدار می شدم ساعتو کوک می کردم برای دیرتر. یه بار دیرتر یه بار زودتر


عکسش جلوی دوربین پلیس
...
عکسش جلوی دوربین پلیس
...
عکسش جلوی دوربین پلیس


توی مدرسه با بابک و کوربن بودیم کوربن قرار بود این دفعه که میره اتاوا یه چیزی بیاره برامون. بعدش نشسته بودیم توی راهروها سارا ص یه چیزی داشت تعریف میکرد من داشتم با خودم فک می کردم ایز کی تا حالا ما صمیمی شدیم؟!
یه جشنواره ای بود توی خیابونا دونات و بلال ریخته بودن بعدش همه لباسای هندی باید می پوشیدن. خسته شدم رفتم خونه. بیرونو که نگا می کردم سیل اومده بود ماشینا همینجوری روی آب بودن. خوابم برد. یهو بیدار شدم دیدم بابک اومده یک عالمه بیگل آورده بود که لاشون پر پنیر چدار بود.