mardi 19 octobre 2010


همه جمع بودن خونه نوشین اینا. تاریک بود. تا خرخره عرق خورده بودیم. یه چیز غریب یواشکی ای بود تو فضا که مثلن داشتیم به روی خودمو نمی آوردیم. آرش اومد یادم نمیاد از جام تکون خورده باشم. رقصیدیم شاید.
فرداش من برگشته بودم اینجا. با نوشین و بابک چت می کردم که عکسای اون شب رو می فرستادن برام. یه عکسی فرستادن مه دیدم این جلو بابک و نوشینن من و آرش او پشت داریم می بوسیم همو. چندشم شد.

بابک توی دستشویی داشت کله نوشین رو ماشین می کرد.


Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire