lundi 18 mai 2009

گوشواره ایه اومده بود دنبالم. رفتیم خونشون. یه جایی شبیه لواسون. با مامان و خاهر کوچیکه و مامانبزرگش زنده گی می کرد. یه جور جالبی بودن. مامانش شبیه مریل استریپ توی ماروینز رووم بود اما موهاش زرد فسفری بود! مادربزرگه هم همش داش یه چیزی می بافت که اصن بافته نمی شد. مامانه کلی شاکی بود از ریخت و قیافه ی پسرش.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire