vendredi 30 janvier 2009

کوپا فتیش بود! توی خونشون با مامانش دست به یکی کرده بودن منو آزار بدن. هی دخترای کره ای میاورد خونه. منم مجبود بودم بمونم اونجا. قاطی کرده بودم. لال شده بودم. توی کلاس فرانسه اصلا حرف نمی زدم سر کلاس سیگار می کشیدم. دستام می لرزید موسیو اما به روم نمی اورد.
یه بار که کوپا مست و پاتیل بود بهنام از خونشون نجاتم داد.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire