samedi 3 janvier 2009

موسيو داشت با مادمازل ممتاز خوش و بش مي كرد. داشتن كلي شوخي هاي خنده دار مي كردن و بلند بلند مي خنديدن. من از توي حياط مي ديدم. حسوديم شده بود. شالم رو پيچيدم دور گردنم و راه افتادم به سمت خونه.

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire