mardi 20 février 2018

بیروت بودم. شب اول بود. توی ساختمون چند طبقه ی معماری عرب شلوغ بود زنهای با هیبت و لباس زن های جنوب مشغول شیون بودن نمی دونستم شیون دراویش گنابادی رو می کنن یا هوابیمای سقوط کرده رو. . همینطور ک بالا و پایین میرفتم از پله ها حالم بد شد و افتادم ک محسن نامجو زیر بغلمو گرفت و بعد بلندم کرد برد یه زیرزمین طوری ک حالم سرجاش بیاد.
شب دیرتر که ار اتاقم اومدم پایین دیدم سیسلیو بروان منتورمه توی بیروت شوکه شده بودم. گفت سوالی نداری؟ گفتم شما کجا اینجا کجا. گفت پس برو بخاب ار فردا شروع می کنیم.