dimanche 4 mars 2012

پویاو چند تا از دوستاش پشت در بودن. بابک می گفت چیکارشون کنیم. همونطور با پیژامه درو باز کردم یه نگاهی انداختم گفتم ببخشید ما آماده گی پذیرایی نداریم. درو بستم.