mercredi 28 décembre 2011


مست بودیم. باا فاصله ی کم روبروی هم ایستاده بودیم. به سمت هم متمایل می شدیم. صورت هامون از کنار هم رد می شد نفس پر الکلمون می خورد به صورتمون اما پوستمون اون یکی رو لمس نمی کرد. مست بودیم اما نه اونقدر که پوست پر تب و تاب و ضربان قلب بالا افسار از دست بده

روی پیشونیم سه تا جوش سرسیاه زده بود. رفتم جلوی آینه درشون بیارم دیدم سه تا پستون کوچولوی به هم چسبیده ان. فشارشون که می دادم سرشون سفید می شد